با سلام جناب خدا - احمدرضاسالم
با سلام جناب خدا
جناب خدا مدتی بود که خیلی گرفتار بودم و فرصت نمی شد برایت چیزی بنویسم اما این روزها چیزهایی شنیدم که خیلی دلم برایت سوخت . برای تنهایی ات .
شنیدم که در جایی آن دوردست ها کتابی را که تو به وسیله ی بهترین بنده ات برای مردم فرستاده ای آتش زده اند . البته حتما خیلی ها مثل من از این موضوع ناراحت شده اند . اما ناراحتی من بیش تر از این است که نمی توانم کاری برایت انجام بدهم و خیلی شرمنده ام از این که تو را مثل همیشه تنها می گذارم . گرچه خودت بهتر می دانی که چه کار کنی .
شنیده بودم که وقتی می خواستند خانه ای را که نماد یکتاپرستی است و به دستور تو برپا شده ویران کنند تنها با پرندگانی کوچک حفظ کردی و همه را تارومار کردی . بهتر است این بار هم خودت دست به کار شوی . روی ما حساب نکن . ما نه ایمان درستی داریم و نه تعصبی .
این نامه را خیلی از دوست داران تو امضا می کنند .
زیاده عرضی نیست مواظب خودت باش ما را هم فراموش نکن . همان طور که هیچ وقت از یاد نبرده ای .
خداحافظ !
احمدرضاسالم