تبليغاتX
پـرثوه

مقايسه ي دو حكايت از حديقه ي سنايي و مثنوي مولانا

حكايت « بقالي كه سنگ ترازوي او گل بود . » در دو كتاب عرفاني « حديقه الحقيقه » و « مثنوي » مولانا با اندك تفاوتي آمده است . داستاني كه در اين حكايت بيان شده ، از اين قرار است :

فردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل می افتاد ، اراده اش سست می شد و شروع به خوردن آن می نمود .

فرد گل خوار ، روزی برای خریدن قند به دکان عطاری رفت . عطار كه در دکان ، سنگِ ترازو نداشت ، به جاي وزنه ، ازگِل سرشوی برای وزن كردن استفاده مي كرد ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمد رضا سالم در 90/08/19 و ساعت 17:0 |

سلطان خراسان در تاريخ نيشابور

 شهر ديرپاي نيشابور در طول تاريخ چند هزار ساله ي خود ، كه روز به روز به استناد دستاوردهاي جديد باستان شناسان و پژوهش هاي پژوهشگران ، سن و سالي كهن تر براي شناس نامه ي فرهنگي اش درنظر مي گيرند ، همواره در مسير حوادث سياسي و تاريخي روزگار قرارداشته است كه هريك به نوعي در سرنوشت آن تاثير چشم گير داشته اند ؛ قرارگرفتن در مسير جاده ي ابريشم ، حضور طاهريان و غزنويان در اين شهر ، حمله ي خون ريز مهاجمان مغول و هزاران واقعه ي تاريخي ديگر كه از هيچ يك به سادگي نمي توان گذشت .

گذر تاريخي امام هشتم ، حضرت علي بن موسي الرضا (ع)  و به قولي اقامت ايشان در نيشابور كهن نيز يكي از برگ هاي زرين كارنامه ي درخشان نيشابور و بالطبع مايه ي افتخار نيشابوريان است . نيشابورياني كه با هزاران قلم سخن امام خويش را براي هميشه ي تاريخ ثبت نمودند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمد رضا سالم در 90/08/19 و ساعت 16:57 |

صبحانه

 اسم اين نوشته را گذاشته ام « صبحانه » و خودم به آن « فيلم نامه » مي گويم .

مادر ، پسر حدودا ده ساله اش را ، كه لحاف را تا گردن روي خود كشيده ، نگاه مي كند . چادر بر سر مي كند و از خانه بيرون مي رود .

وارد نانوايي مي شود . يك دانه نان مي خرد و به خانه بازمي گردد . كليد مي اندازد و در را بازمي كند .

در مدت بيرون مادر ، پسر از خواب بيدار شده و مشغول لباس پوشيدن است .

مادر با يك دست سفره را پهن مي كند و نان را با احتياط روي آن مي گذارد . چادر را روي پشتي مي اندازد و به سمت آشپزخانه مي رود . در يخچال را بازمي كند و ظرف پنير و يك عدد خيار را برمي دارد .

مادر كنار سفره مي نشيند . با وسواس نان را نصف مي كند و با پنير و خيار ساندويچ منظمي مي پيچد . ساندويچ را درون يك پاكت پلاستيكي قرار مي دهد . در كيف پسر را بازمي كند و درون آن مي گذارد .

پسر نگاهي به ساندويچ و دستان مادر مي كند .

پسر در را بازمي كند تا از خانه خارج شود .

دختر بچه اي از خانه خارج مي شود . از ميانه ي كوچه آن ها را مي بينيم .

پشت به در مي ايستد . دستان مادر را مي بينيم كه از لاي در بيرون مي آيد . زيپ كيف دختر را بازمي كند و ساندويچ را داخل آن مي گذارد و زيپ را مي بندد .

مردي از موتورسيكلت پياده مي شود . كيسه اي پلاستيكي محتوي ساندويچ در دست دارد . از در مدرسه به داخل سرك مي كشد  . به بچه ها كه اين طرف و آن طرف مي روند و عده اي مي دوند ، نگاه مي كند . پسرش را مي بيند و برايش دست تكان مي دهد . پسر به سوي پدرش مي دود . و ساندويچ خود را كه در خانه جا گذاشته از پدر مي گيرد . پدر مي رود .

پسر ده ساله در كلاس نشسته است . زنگ تفريج زده مي شود . ساندويچ را از داخل كيف برمي دارد . به سمت پنجره مي رود . ساندويچ را درون كارتني كه بر روي آن نوشته شده « مخصوص نان » مي گذارد و از كلاس بيرون مي رود .

دختر بچه به سر كوچه رسيده است . نگاهي به انتهاي كوچه مي اندارد و كيف را از پشت روي زمين مي گذارد . ساندويچ را برمي دارد و آن را پاي درخت سر كوچه مي گذارد و به تندي مي رود .

پسر مرد موتور سوار وارد حياط مدرسه مي شود . از رفتن پدر مطمئن مي شود . نان را لبه ي پنجره ي يكي از كلاس ها مي گذارد و خود را به مقابل پنجره ي فروشگاه مدرسه مي رساند . به سختي خود را بين بچه ها جا مي زند و وقتي كه با تلاش خود را از بين آن ها بيرون مي كشد ، بيسكويتي در دست دارد . كنار باغچه ي مدرسه مي نشيند و با اشتها بيسكويت را مي خورد .  ( تابستان ۱۳۹۰ )

+ نوشته شده توسط احمد رضا سالم در 90/08/19 و ساعت 16:50 |

نوروز پرماجرا در نيشابور ، به روايت بيهقي - احمدرضاسالم

  يكي از آثار ارزشمند ادبيات فارسي ، كتاب هزار ساله ي « تاريي بيهقي » است . كه هم به لحاظ زيبايي نثر ادبي و هم اطلاعات گران بهايي كه در اختيار ما قرار مي دهد ، حائز اهميت مي باشد .

بيهقي در اين كتاب به شرح روزگار غزنويان ، كه خود نزد آنان مي زيسته و از جاه و مقامي برخوردار بوده ، پرداخته است . اما متاسفانه تنها بخش هاي كمي از آن به روزگار ما رسيده و مابقي ، از بين رفته است .

آن چه در ادامه مي آيد ، بخشي است كه مربوط به پريشاني روزگار مسعود غزنوي و ورود وي  به نشابور و مراسم نوروز در سال 431 هجري قمري مي باشد .

« روز پنج شنبه ، هژدهم ماه جمادي الاخري ، امير به جشن نوروز بنشست . و هديه ها بسيار آورده بودند و تكلف بسيار رفت . و شعر شنود از شعرا ، كه شادكام بود درين روزگار زمستان و فارغ دل . و فترتي نيفتاد . و صلت فرمود و مطربان را نيز فرمود . مسعودٍ شاعر را شفاعت كردند ؛ سي صد دينار صله فرمود بنامه و هزار دينار مشاهره هر ماهي از معاملاتٍ جيلم . و گفت : « هم آن جا مي بايد بود . »

پس از نوروز كار حركت پيش گرفت و بساختند بقيت آن چه ساخته بود . و صاحبديوان سوري را گفت : « بساز تا با ما آيي ، چنان كه به نشابور هيچ نماني و برادرت اين جا به نشابور نائب باشد . » گفت : « فرمان بردارم . و خود برين عزم بودم كه يك لحظه از ركاب خداوند دور نباشم ، از آن چه به من رسيد درين روزگار . » و برادر را نائب كرد و كار بساخت . و نيز گفته بود كه « سوري را با خود بايد برد كه اگر خراسان صافي شود ، او را بازتوان فرستاد و اگر حالي باشد ديگرگون ، تا اين مرد به دست مخالفان نيايد كه جهان بر من بشوراند . و نيز گفتند كه بوسهل حمدوي اين در گوش امير نهاد .

و بوالمظفر جمحي را امير ، خلعت فرمود و شغل بريدي بر وي مقرر داشت . و علويان و نقيب علويان را خلعت داد و بوالمظفر را بدو سپرد . قاضي صاعد امير را درين روزگار يك بار ديده بود . اما دو پسرش پيوسته به خدمت مي آمدند . درين وقت قاضي بيامده بود به وداع و دعا گفت و پندها داد . و امير هر دو پسرش را خلعت داد و به عزيزي به خانه بازفرستادند .

و امير از نشابور حركت كرد بر جانب توس ؛ روز شنبه دو روز مانده بود از جمادي الاخري دهم نوروز به راه ده سرخ و به صحرا فرودآمد بر سر راه هاي سرخس و نسا و باورد و استوا و نشابور . و بر چهار جانب لشكر فرستاد ساخته با مقدمان هشيار و با سالاران با نام تا طلائع باشند . » ( 1 )

 

1 _ بيهقي ، ابوالفضل : تاريخ بيهقي ، به كوشش خليل خطيب رهبر ، نشر مهتاب ، چاپ هشتم 1381

+ نوشته شده توسط احمد رضا سالم در 90/02/01 و ساعت 7:34 |

 

این مطلب را عینا از همشهری آنلاین گرفته ام ( نیشابوری ها بیش تر بخوانند ! ):

شطرنج باستانی نیشابور در غربت

شطرنج باستانی نیشابور در غربت
فرهنگ و تاریخ > میراث‌ایران  - همشهری آنلاین-هلن صدیق بنای:
میراث فرهنگی و آثار باستانی هر کشور فقط و فقط متعلق به آن کشور و مردمانش است

یکی از کهن ترین مجموعه های زیبای شطرنج کشورمان در نیشابور کشف شده است. این مجموعه نفیس متعلق به قرن دوازدهم یعنی حدود نهصد سال پیش است.

در حال حاضر این مجموعه نفیس ایرانی در بخش هنری موزه متروپولتن نیویورک نگهداری می شود؟!!

منابع موجود، ابداع شطرنج را به کشور هندوستان نسبت می دهند. با این وجود، شواهد و مدارک نشان می دهد که شطرنج در ایران هم قدمت تاریخی داشته و در شاهنامه فردوسی هم شرحی از آن ارائه شده است.

این مجموعه باستانی ایرانی یکی از کهن ترین و کامل ترین مجموعه های شطرنج  است که از دوران کهن و از نیاکان ما به میراث رسیده است. این مجموعه نفیس شامل هفده مهره فیروزه ای و پانزده مهره  بنفش رنگ است.

 

شطرنج باستانی نیشابور

در توضیح اشکال این مهره ها باید گفت؛

مهره شاه به صورت تخت شاهی مکعبی شکل در میان میدان نشان داده شده است.

مهره وزیربه صورت تخت کوچکتر و کروی شکل کار شده است.

مهره فیل با پایه استوانه‌ای و سر مسطح با دو برآمدگی به نشانه عاج های فیل کار شده است.

مهره اسب نیز با پایه استوانه‌ای که جلوی آن با برآمدگی مثلث شکلی به عنوان صورت اسب دیده می شود.

مهره رخ یا قلعه، با پایه مستطیل شکل است که در بالای آن شیاری به شکل نماد قلعه کار شده است.

مهره پیاده نظام یا سرباز، این مهره به شکل مهره های کوچک گنبدی شکل با یک برآمدگی در بالای آن کار شده است.

 

 

+ نوشته شده توسط احمد رضا سالم در 89/11/20 و ساعت 18:18 |
درگذشت روزنامه نگار فقید نیشابوری ، سعید کاویانی ، که چندین سال نشریه ی صبح نیشابور را در شهر نیشابور منتشر می کرد ، به هم کاران ، دوستان و خانواده اش تسلیت می گویم .
+ نوشته شده توسط احمد رضا سالم در 89/11/16 و ساعت 1:11 |

پسر دانشکامه - احمدرضاسالم

«پسر دانشکامه » عنوان متني است از متن‌هاي فارسي ميانه که شكل پهلوي آن از ميان رفته و تنها تحرير پازند آن در دست است. عنوان ديگر ومعروف تر اين متن که از مندرجات آن استنباط مي‌شود «چم کُستي» است .

اين متن در مجموع به بحث در مورد ضرورت بستن « کُستي » و نقش‌هاي نمادين آن اختصاص دارد که به صورت مناظره‌اي ميان فرزندي کنجکاو ( پسر دانشکامه) و نيز پدري فيلسوف ( دانايي دوست ) صورت مي‌گيرد، که بي‌ترديد، اين دو شخصيت نيز بايد نمادين باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمد رضا سالم در 89/11/15 و ساعت 12:30 |

گذر به کوه قاف - احمدرضاسالم

 

كوه ها از ديرباز به سبب اين كه گاه دست نيافتني و سخت و استوار و البته زيبا بوده اند ، همواره مورد توجه بشر قرارگرفته اند . سكونت بشر اوليه در شكاف بين كوه ها و غارها ، اين دل بستگي را دوچندان نموده ، به طوري كه با گذشت چند هزار سال از اين خاطره ي بشري ، هنوز علاقه به كوه و صعود آن از ميان نرفته است . آن ها در روزگاران کهن برای درامان ماندن از باد ، باران ، گرما ، سرما و حمله ي حیوانات به غارها و دل کوه پناه مي برده اند. به عبارت دیگر کوه ها نخستين پناهگاه و سکونتگاه های بشر به شمار می آيند . از طرفی کوه جزو اولین اجزای طبیعت است که با پژواکش به ندای انسان پاسخ داده و به صورتي ویژه با وی گفت و گو نموده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمد رضا سالم در 89/11/15 و ساعت 12:26 |
بدون عنوان

۸

شهر من مُرد امروز

پای آن کاج بلند

در دل باغی خشک .

باغ بسیار بزرگی که فقط

زاغکی زار و نحیف

روی خاک سیهش می غلتید .

 بر زمین پیدا بود

سایه ی تیره ی او

به همه نوک می زد

که چرا ... ؟  

                          

+ نوشته شده توسط احمد رضا سالم در 89/09/19 و ساعت 22:38 |